تبليغاتX
هنرمندی محبوب و به یاد ماندنی
هنرمندی محبوب و به یاد ماندنی
سیاوش خیرابی
سياوش خيرابي به "يك بازي ساده" پيوست
سلام دوستای گلم خوب بیدین؟

چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من که یه خبر نسبتا جدید دارم.......بخونید و نظر بدید:

هنرمندان- سیاوش خیرابی به جمع بازیگران فیلم سینمایی "یک بازی ساده" به کارگردانی مهدی برقعی پیوست که امیر جعفری، نیما شاهرخشاهی،سارا خوئینی‌ها،ساعد هدايتي و سحر ذكريا دیگر بازیگران آن هستند."یک بازی ساده" دومین فیلم سینمایی خیرابی پس از مجموعه موفق "ترانه مادری" است که به زودی پس از پایان مرحله پیش‌تولید کلید خواهد خورد و فیلمبرداری آن تا نیمه‌های خرداد ادامه می‌یابد.

هم‌اکنون برقعی مشغول انتخاب چهره‌ای جدید برای ایفای یکی از نقش‌های اصلی فیلمش است و تا چند روز آینده بازیگران دیگری هم به این پروژه خواهند پیوست. "یک بازی ساده" به تهیه‌کنندگی منوچهر زبردست مضمونی خانوادگی و طنزآمیز دارد و فیلمنامه آن را حمید گرشاسبی براساس ایده رامبد جوان نوشته است.

فیلم داستان زوجی جوان به نام‌های پونه و فرهاد را روایت می‌کند که پس از 15 سال زندگی مشترک حدود سه سال است از یکدیگر جدا شده‌اند. آشنایی پونه با یک مرد جوان انگیزه‌ای می‌شود تا فرهاد رقیب خود را از میدان بدر کند.سياوش خيرابي نيز در اين فيلم نقش پسري به نام "ماني" را بازي مي كند كه درگير مسائل عاطفي و عشقي مي شود.

عواملی که تاکنون حضورشان در این پروژه قطعی شده عبارتند از مدیر فیلمبرداری: حسین ناظریان، مدیر صدابرداری: شهرام متولی‌باشی، طراح صحنه و لباس: افسانه صمدزاده، طراح چهره‌پردازی: مهدیه اعرابی، دستیار کارگردان و برنامه‌ریز: حجت ذیجودی، منشی صحنه: بهشته ناصری، جانشین تولید: علی رضایی و مدیر تولید: علی رنج‌دوست.

برقعی پیش از این فیلم سینمایی "سفر به شرق" و فیلم‌های تلویزیونی "او شبیه گل داودی بود"، "وقتی سفر کردیم" و "خاطره" را کارگردانی کرده است.

راستی تلخون رو دیدین؟

الهی سپیده فداش بشه

خب دیگه نظر یادتون نره دوستای نازم

بابای

لينك | نوشته شده در جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 16:0 توسط سپیده |
سیاوش جووونم
 

سلام علیکم...سلام علیکم

خوبین؟؟خوشین؟؟سلامتین؟؟

عید رو با یه ماه تاخیر به همتون تبریک میگم.امیدوارم سال خوب و پربرکتی داشته باشین.

راستی فیلم پسرها...رو دیدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

الهی که من قربونش برم....چقدر ماه شده بود.....چه خوب بازی میکرد......

خبر جدیدی از سیاوش ندارم ولی یه تیکه از مصاحبه اش با مجله ی جوان خانواده خیلی قشنگ بود.

ازش پرسیده بودن:قصد ازدواج نداری؟سیاوش گفت بود:نه هنوز آمادگیشو ندارم.بعد پرسیده بودن:منظورت از آمادگی چیه؟سیاوشم گفته بود:یعنی احساس میکنم که هنوز نمیتونم همسرم رو اونجور که باید خوشبخت کنم!در ضمن اشکالی نداره که همسرم هم شغل من باشه...مهم اینه که از دل و جون همدیگرو دوست داشته باشیم!!!!!

 
 

 

www.mercde-sanaz.blogfa.com

 چطور بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از عکسا خوشتون اومد؟؟؟؟؟؟

نظر یادتون نره هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دوستتون دارم

فعلا بابای

لينك | نوشته شده در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 16:48 توسط سپیده |
کامبیز دیرباز و سیاوش

سلام به همه ی دوستای گلم.خوبین؟

امروز براتون یه عکس از کامبیز دیرباز گذاشتم که وقتی رفته بودم سینما (ماه پیش)ازش گرفتم.

اینم چندتا عکس از عسیس دلم:

d5ru7xsqlxe3yvvq6co7.jpg

9vr2gp7t9vxgbntrnoc.jpg

wy8ddr50h8h41rvrmh78.jpg

چطور بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

راستی یادتون نره ۴ فروردین از شبکه ی ۳ ساعت ۲۰ تله فیلم پسرها سرباز به دنیا نمی آیند رو ببینید.

قربون همتون

نظر یادتون نره...

بابای

لينك | نوشته شده در یکشنبه 25 اسفند1387ساعت 23:47 توسط سپیده |
تله فیلم ماهی کوچولوها دعا میخوانند...
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به همه ی دوستای نازم

خبر جدیدی از سیاوشم نیست به خاطر همین براتون ۲ تا عکس از تله فیلم ماهی...میذارم.

عکس ها رو ببینید:

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

خب دیگه تموم شد...............

نظر یادتون نره جیگرااااااااااااااااااااااااا

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.com

قربوووووووووون همتون.بابای

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

لينك | نوشته شده در پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 15:55 توسط سپیده |
عکس های خوشمل و یه مصاحبه
سلام به دوستای گلم 

رحلت پیامبر(ص)و شهادت امام حسن(ع)رو به همتون تسلیت میگم.

اینم مصاحبه ی سیاوش جیگرم

اگه خدا بخواد هیچ وقت غرور منو نمیگیره!

مهمون گفتگوی  این شماره ی ما سیاوش خیرابی بود.یه پسر صمیمی که با ترانه مادری به خونه شما

اومد و بعد از حضوری کوتاه در"حس پنهان"  این روزها داره با فیلم سینمایی "نفوذی" راه سینما رو هم

برای خودش هموار می کنه.شما را به مرور این گفتگو دعوت می کنم:


سیاوش خیرابی به گذشته که نگاه میکنه اولین چیزی که یادش میاد چیه؟


اینکه می خواستم بازیگر بشم.همیشه می خواستم بازیگر بشم.اولین چیزی که یادم میاد همینه.

اون وقت ها که این موضوع دغدغه ی همیشگیت بود کارت چی بود؟مربوط به همین فضای تصویر و بازیگری و اینها بود؟


نه مسئول فروش یک شرکت تجاری بودم که کار واردات صادرات انجام می دادن.توی همین شرکت بودم

که برای فیلم تلخون انتخاب شدم و یه مدت سر کار نرفتم و بعد هم همکاریم با اون شرکت قطع شد.

گاهی ادم که به پشت سرش نگاه می کنه و به کارهایی که در گذشته انجام داده میگه ای کاش مثلا این کار رو انجام نمی دادم دلیل این ای کاش ها چی می تونه باشه؟

شاید برای انجام یه کار فکر درستی پشتش نبوده یعنی عجولانه تو اون مقطع تصمیم گیری شده وقتی

اینجوری میشه و به این ترتیب تصمیم میگیری بعدش هم منجر به این می شه که بگی ای کاش.....

برای خودت این ای کاش ها زیاد اتفاق افتاده؟


نه خوشبختانه من نداشتم همچنین چیزی.اصلا اتفاق نیفتاده!تا حالا خدا رو شکر هر کاری کردم بعدش

دیدم که به نفعم بوده و میگم.....از این بابت خدا رو شکر میکنم.

چیزی وجود داره که بتونی بگی تموم زندگیته؟بگی اقا این تموم زندگی منه......


اره میتونم بگم چیزی که تمام زندگیمه اول پدر و مادرم هستند بعدش هم کار بازیگریه.

اینکه میگی تموم زندگیت پدر و مادرت هستن خب خیلی خوبه راستی اون ها هم با بازیگری ارتباطی دارن؟یا اصلا به طور کلی کسی از خانواده ات هنرپیشه هست؟


نه ما یه خانواده پنج نفره هستیم.دو تا برادر دارم که از خودم بزرگترن و هر دو ازدواج کردن.مادرم خانه دار

هستن و پدرم اتلیه ی عکاسی دارن و دو برادرم-اورنگ و ارش-در همین اتلیه کار می کنن.

خودت هم عکاسی می کنی؟با توجه به این که همه ی خانواده عکاس هستن.......


قبلا علاقه ای به این کار نداشتم اما حالا دیگه پی بردم که یه بازیگر باید با نور پردازی و شیوه های اون

اشنا بشه و اصولا هر مهارتی که بازیگر داشته باشه مطمئنا یه جورایی توی کار به اون کمک میکنه به

خاطر همین سعی کردم این اواخر نورپردازی و زاویه ها رو یاد بگیرم.

یعنی به شکل اکادمیک؟


نخیر رشته دانشگاهی من کامپیوتر بوده.

فکر می کردم که تحصیلاتت باید مرتبط با سینما باشه.....


نه من کامپیوتر خوندم.فوق دیپلم نرم افزار دارم البته دوره های اموزشی بازیگری رو هم به صورت ازاد

دنبال کردم.در واقع زمان دانشگاه برای یک کار مستند داستانی از طریق یکی از دوست هام به اقای رزاق

کریمی معرفی شدم و بعد از اون بود که تصمیم گرفتم بازیگری رو جدی تر دنبال کنم.این بود که یه دوره ی

کامل بازیگری رو در کانون سینماگران جوان گذروندم و بعد از اون بود که اقای رزاق کریمی برای کار حس

پنهان انتخابم کردن.

همیشه-تقریبا همیشه-بعد از یه موفقیت خوب اعتماد به نفس میاد سراغ ادم.گاهی هم این اعتماد به نفس با غرور امیخته میشه.بعد از ترانه مادری که موفقیت زیادی برات به همراه داشت هنوز کار دیگه ای ازت ندیدیم که بتونیم در این مورد قضاوت کنیم.اما خودت در این مورد چی فکر می کنی؟


اعتماد به نفسم که مسلما بالا رفته ولی یه خورده بیشتر می ترسم.می ترسم از این که یه وقت شاید

کار بعدیم اونقدری خوب نشه که توی ترانه ی مادری بود و مردم دوست داشتن.می ترسم که یه وقت

نتونم انتظارات مردم رو بر اورده کنم.سعی میکنم هر کاری که میکنم از کار قبلیم بهتر باشه و تا اونجائی

که بتونم این روند رو ادامه میدم.

نگاه یه بازیگر به جهان پیرامونش چقدر توی حفظ مرز اعتماد به نفس و غرور تاثیر داره؟


نمی دونم من خودم بعضی موقع ها می ترسم که نکنه این غرور یه جورایی منو بگیره.برای همین

همیشه سعی میکنم به گذشته ی خودم برگردم ؛ به این قضیه برگردم که چند وقت پیش ارزوم بود که یه

بازیگری بشم که همه منو بشناسن و دوست داشته باشن و فکر می کردم اگه این اتفاق بیفته حتما با

روی گشاده با مردم مواجه میشم.الان هم که این اتفاق افتاده باید همون جوری باشم که فکر می کردم و

تا جایی که میتونم واقعا همینطورمو فکر میکنم اگه خدا بخواد هیچ وقت غرور منو نمیگیره.

یکی از راه هاش اینه که بدونیم همیشه خیلی چیزا هست که هنوز نمیدونیم.موافقی؟به یاد گرفتن فکر می کنی؟


100%.من اصولا سر هر کاری که میرم این افتخار رو داشتم که با ادم های بزرگی کار کنم و دائما دارم

درس پس میدم.

اتفاقا همین برای خیلی ها جالبه و جای سوال داره...اینکه مثلا یه بازیگر تازه کار میاد با یه گروهی مواجه میشه که بازیگرهای با سابقه و بزرگی توی اون حضور دارن.چطور با اون تازه کار برخورد میشه و چه حسی خواهد داشت؟


خیلی حس خوبیه. به عنوان مثال توی ترانه ی مادری وقتی با حرفه ای هایی مثل خانم روستا یا اقای

حکیمی رو به رو شدم اصلا باورم نمی شد برای کار اول بیام با یه همچین ادمای بزرگی کار کنم.کسایی

که یه زمانی فقط تصویرشون رو میدیدم.یا مثلا بعدش کار با اقای کاسبی، خانم اکرم محمدی، اقای امیر

جعفری، خانم مقانلو و...خیلی برام افتخاره و واقعا دارم درس پس میدم.دائم دارم یاد میگیرم از بچه های

گروه مثل یه کلاس و من همیشه کوچکترین فرد هستم توی این کلاس.اونها هم خیلی خوب برخورد

میکنن.من قبلا شنیده بودم یکی که تازه وارد میشه باهاش بد برخورد می کنن.اما الان میبینم که همه

خیلی خوبن.خیلی عالی هستند ، راهنمایی که ازشون می خوام خیلی خوب راهنمایی می کنن.الان

سر هر کاری که میرم باهاشون دوست میشم و برای انتخاب های بعدیم با همه ی این دوستان مشورت

میکنم در صدرشون هم اقای سهیلی زاده هستن که باهاشون ترانه مادری رو کار کردم.

الگو یا اصل خاصی برای بازیت داری؟


خیلی ها بهم می گن که شبیه حامد بهداد کار میکنم اما در عین حال که بازی حامد رو خیلی دوست

دارم اصلا اینطور فکر نمیکنم.درمورد سایرین هم.....مرحوم شکیبایی رو خیلی دوست داشتم.اقای

شکیبایی دوست پدرم بودند واز بچگی همیشه از نزدیک می دیدمشون.بازی اقای انتظامی رو هم خیلی

دوست دارم از خارجیها هم به بازی براد پیت علاقه مند هستم .اما با هم ی این ها باید بگم که هر چیزی

که تو بازی سیاوش خیرابی دیده میشه کار خودشه.با این وجود خوبه که ادم الگو برداری کنه موارد خوب

دیگران رو جمع کنهاز این حیث که خودش یه الگوی خوب بشه برای خیلی های دیگه.

از فیلمهای مورد علاقه ات بگو....


فیلمی که خیلی روم تاثیر گذاشت جکت بود.حدود دو هفته توی توهم این فیلم بودم.خیلی دوستش

دارم.در مورد کارهای ایرانی هم اول کارگردان و بعد بازیگراش رو نگاه میکنم و فیلم خوب رو انتخاب مبکنم

و اگه وقت کنم میرم توی سینما میبینمش و اگه وقت نشه فیلم که اومد می گیرم می بینم.

میونت با کتاب چطوره؟

وقت باشه حتما می خونم اخرین کتابی هم که خوندم باغ وحش شیشه ای بود یه نمایشنامه ی خیلی

خوب بود قرار بود کار کنم که نشد.

کار تازه؟


بعد از ترانه ی مادری چند تا تله فیلم کار کردم.مرد مجهول لوتکا و پسرها سرباز به دنیا نمی ایند که این

اخری کار شاهد احمدلو بود.با هم سر این کار خیلی دوست شدیم و احتمالا برای کار سینمایی بعدیش

با هم همکاری خواهم داشت.در مورد لوتکا هم کارگردانش حسین باکیده بود و یه فیلم ورزشی بود که

به ورزش قایقرانی می پرداخت.بعد از اینها هم در فیلم سینمایی زیرهشت به کارگردانی احمد کاوری و

مهدی فیوضی و تهیه کنندگی جمال شورجه حضور دارم.داستان فیلم در مورد زندگی اسرا در دو مقطع

اسارت و بعد از اسارته و بازیگرهای خوبی از جمله جمشید هاشم پور ، محمد کاسبی ، امیر جعفری و

نسرین مقانلو داره.


 

کوتاه از سیاوش خیرابی:

-معتقد است مطبوعات به مطرح شدن بازیگران خیلی کمک کرده اند وسعی میکند ارتباط دوستانه ای با

مطبوعات داشته باشد.

-آرشیو کاملی از فیلم های خارجی دازد.

-ترانه تیتراژ ((ترانه مادری)) را خیلی دوست دارد مدتی آن را روی گوشی تلفن همراهش قرار داده

بود.این ترانه را امیر حسین مدرس اجرا کرده بود.

-۲بار حس پنهان را در سینما دیده است.بعد از پایان فیلم تعدادی از تماشاگران به او گفتنند:(( به خاطر

دیدن بازی تو به تماشای ((حس پنهان))امدیم اما نمی دانستیم نقشت اینقدر کوتاه است!))

-بعد از اموزش های برای حضور در پروژه های رسمی سینما و یا تلویزیون حدود ۲سال انتظار کشید.

-بازیگری را مسیر پر پیچ و خم و خود را در ابتدای این مسیر میداند.

-خود را بازیگری می داند که بدون مشورت در کاری حضور نخواهد داشت و می گوید:((هرچقدر هم تجربه

داشته باشمُ باز از امسال سهیلی زاده کم تجربه تر هستم.))

-تشابه به حامد بهداد باعث شد در کم ترین زمان ممکن زیز ذره بین مطبوعات و مخاطبین قرار بگیرد.

-تنها یک پلکان کافی بود تا ((حس پنهان)) وکار با مصطفی رزاق کریمی را به کارنامه هنری خود اضافه کند.

-می گوید:(( ارزو های من هیچ وقت سقف نداشته اندُ هرچه بالاتر میروم  باز بالاترش را طلب می کنم)).

حالا چندتا عکس:

           

        

اینم سه تا عکس از محسن افشانی:

 

 

اینم دو تا عکس از شاهرخ استخری:

نکته:این عکس ها رو از وبلاگ فرزانه و شهرزادجون برداشتم

نظر یادتون نره...

بابای

لينك | نوشته شده در سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 13:44 توسط سپیده |
مصاحبه خانواده سبز با برادران خیرابی
سلام.دووووووستای گلم.خوبین؟اربعین حسینی رو به همتون تسلیت میگم.

بدون هیچ حرفی بریم سراغ مصاحبه:

جواني، يك پديده درخشان و يك فصل بي‌بديل و بي‌نظير از زندگي هر انساني است. در هر كشوري كه به مسئله جوان و جوانان، آن‌چنان كه حق اين مطلب است، درست رسيدگي شود، آن كشور در راه پيشرفت، موفقيت‌هاي بزرگي به دست خواهد آورد. اگر كشوري مثل كشور ما باشد كه در آن جمعيت جوان، يك جمعيت غالب و بزرگ و يك نسبت عظيم از جمعيت كل كشور را تشكيل مي‌دهد، اين قضيه اهميت بيشتري پيدا مي‌كند.

جوان ايراني، جواني است مومن، پاكدامن، پاك گوهر، داراي زمينه‌هاي ديني بسيار زياد و مايل به جنبه‌هاي معنوي. البته توقعي كه از يك جوان داريم، با توقع از يك آدم مسن و جاافتاده به كلي متفاوت است. جوانان ايراني – چه دخترانش، چه پسرانش – هم از لحاظ امكانات روحي، معنوي، ذهني و هم از لحاظ امكانات ايماني در حد بسيار خوبي هستند و اين امر، مسئوليت بزرگي را بر دوش مسئولان مي‌گذارد.

حضور و نقش‌‌آفريني جوانان موفق ايراني در عرصه‌هاي علمي، دانشگاهي، هنري، ورزشي و مذهبي نشان از صحيح بودن حسن اعتماد كشور به جوانان است. سرمايه‌هاي ملي ايران اسلامي در دستان مديران و آينده‌سازاني است كه با نشاط و اميد به آينده مي‌خواهند ثابت كنند شايستگي پيشرفت را داشته و مي‌توانند در جهان بهترين باشند.

وقتي در خانواده‌اي متولد مي‌شوي كه همه به دنبال يك حرفه رفته‌اند، آن هم حرفه‌اي كه شغل خانوادگي محسوب مي‌شود و نكته مهمش هم اينجاست كه در اين حرفه موفق عمل مي‌كنند، انگار ديگر راهي جز انتخاب آن شغل براي تو وجود نخواهد داشت. اما كمي كه بزرگتر مي‌شوي تازه حسي درونت رشد مي‌كند كه دقيقا نمي‌فهمي كدام طرف دوربين را نشانه رفته است. اينجا ترديد مي‌كني! آيا اين حس هماني است كه دو برادر بزرگتر را برخلاف رشته تحصيلي متفاوت به دنبال حرفه پدري فرستاد؟! آيا آنها درست انتخاب كردند؟! پشت دوربين؟ ثبت لحظات! اما پسرك خانواده خيرابي با حفظ علاقه‌اش به دوربين كه به قول خودش با دوربين بزرگ شده بود؛ ترجيح داد خود سوژه‌اي شود كه در لحظات ثبت شود. او جلوي دوربين رفتن را برگزيد تا سوژه نابي باشد براي دو برادر بزرگش كه پشت دوربين را انتخاب كرده بودند. هر چند آنها هم به مانند سياوش بازيگري را دوست ‌دارند اما نه به آن اندازه كه بخواهند ريسك كنند. آنها ترجيحا آينده تضمين شده را كه پدر براي‌شان رقم زده بود پذيرفتند.

سياوش به كلاس بازيگري رفت و برخلاف تصور، اين انتخاب تشويق خانواده به خصوص پدر را به همراه داشت. از اين رو توانست خيلي زود استعدادش در اين زمينه را به منصه ظهور برساند.

اورنگ و آرش دو برادر بزرگتر سياوش كه پيش از شهرت برادر از عكاسان خوب و برتر منطقه‌شان به حساب مي‌آمدند تاثير اين شهرت را در كارشان انكار نمي‌كنند و اذعان مي‌كنند كه آنها نيز همانند پدر، از مشوقان اصلي سياوش در زمينه بازيگري به حساب مي‌آيند و از اين بابت كه او توانسته حرفه ديگري را انتخاب كند و مهم‌تر آنكه در آن حرفه موفق باشد، بسيار خوشحال هستند.پس بيراه نگفته‌ايم كه هنر در ذات خانواده خيرابي است چه پشت دوربين و ثبت لحظات و چه در به تصوير كشيدن لحظات در مقابل دوربين. با اين سه برادر به گفتگو نشستيم....

وسوسه سينما

اورنگ: من كه از همان اول عكاسي را خيلي دوست داشتم، الان هم ذره‌اي از اين علاقه كم نشده. هر چند جذابيت و شيريني سينما و مقوله بازيگري هم در من همچون ديگران اثرگذار بوده و هست اما اين علاقه تنها به صورت بالقوه درونم وجود دارد كه هيچگاه براي به فعل رسيدنش تلاش نكردم.

آرش: من هم مثل اورنگ و هر علاقه‌مند ديگري فقط فيلم ديدن رو دوست داشتم، اما هيچ وقت در خودم اين استعداد را نمي‌ديدم كه بتوانم بازي كنم، براي همين اصلا به بازيگر شدن فكر نكردم. سياوش بازيگر شد بس بود ديگه... اين حس و علاقه اگر درون اورنگ بالقوه است در من كم قوه باقي مانده است!

تاثير ترانه مادري سياوش در كار اورنگ و آرش

آرش: خيلي تاثير داشت.

اورنگ: براي من هم تاثير داشت، بالاخره وقتي مشتري‌ها متوجه فاميلي ما مي‌شوند مشتاق مي‌شوند تا بهتر و بيشتر بدانند.

آرش:آتليه‌هاي من و اورنگ خصوصي است، و تاثير شهرت سياوش كمتر از آتليه پدر احساس شد. عكاسي پدرم در خيابان گيشاست، به هر حال جايي است كه تابلو داشت و شناخته شده بود. ما هم كه مشتري‌هاي خودمان را داشتيم اما پس از شهرت سياوش وقتي مي‌آيند و عكس‌هاي او را مي‌بينند تشويق مي‌شوند كه بيشتر بيايند يا اينكه ما را به ديگران معرفي مي‌كند.

اورنگ: دقيقا... مثلا مراجعه‌كننده به چهار نفر ديگر مي‌گويد كه رفتم آتليه برادر سياوش خيرابي عكس گرفتم. اين موضوع براي آن چهار نفر هم جالب مي‌‌شود كه بروند پيش برادر سياوش خيرابي عكس بگيرند! البته داخل پرانتز بايد بگويم كار هر سه ما آنقدر خوب هست كه نيازي به اين چيزها نيست!

آرش: كلا تعريف از خودمون نباشه فوق‌العاده‌ايم و ما مي‌توانيم بهترين باشيم!

 آنها در مورد جوان ايراني بر اين عقيده‌اند كه جوان ايراني از استعداد بالايي برخوردار است و اگر امكانات در اختيارش باشد، مي‌تواند نشدني‌ها را به شدني‌ها تبديل كند. چه كسي فكر مي‌كرد، ايران به فناوري هسته‌اي برسد يا ماهواره ملي اميد را به آسمان بفرستد، جوان ايراني مي‌تواند، اگر بخواهد...

شهرت بازيگري

اورنگ: سياوش براي بازيگر شدن خيلي تلاش كرد و زحمت كشيد، ما كه كلاس رفتن‌هايش را ديده‌ايم و علاقه زيادش به اين حرفه را مي‌دانيم زماني كه به شهرت رسيد، موضوع خيلي براي ما جالب بود، اما مي‌دانستيم پشت اين شهرت، سياوش چقدر سختي كشيده. باز با تمام اين تفاسير من هنوز بيشتر از بازيگري علاقه‌مند حرفه خودم بودم. عكاسي يعني باز پشت دوربين بودن را ترجيح مي‌دادم.

پدر شكايتي نكرد

سياوش: پدرم از اينكه دو برادرم حرفه‌اش را دنبال مي‌كنند خوشحال است به اين دليل كه در كارشان موفق هستند اما انتخاب حرفه ديگر از طرف من، نه تنها او را ناراحت نكرد بلكه او خوشحال بود از اينكه بالاخره از خانواده ما يك نفر سراغ يك كار ديگر رفت.

نتوانستم تحصيلاتم را ادامه دهم

سياوش: قرار بود امسال ادامه تحصيل دهم و براي دوره كارشناسي در كنكور شركت كنم، اما به دليل حجم كارهايم نتوانستم امسال به اين مهم برسم و هنوز داراي مدرك كارداني هستم. سال 87 غير از سريال ترانه مادري در سه تله‌فيلم لوتكا، پسرها سرباز به دنيا نمي‌آيند، مرد مجهول و نيز فيلم سينمايي زير هشت ايفاي نقش كردم.

مگر سينما مافيا دارد؟!

سياوش: هنوز با اين دو كار سينمايي كه انجام دادم، مافيايي نديدم اما شنيدم كه مي‌گويند سينما مافيا دارد و... اما خدا را شكر تا به حال درگيري پيدا نكردم.

شباهت نقش‌ها به بهرام

سياوش: اكثر نقش‌هايي كه به من پيشنهاد مي‌شود شباهت خيلي زيادي به بهرام ترانه مادري دارد. پسر امروزي كه به مهماني مي‌رود، اكس مي‌خورد و از بين پيشنهادها تنها چند تله فيلم و در يك فيلم سينمايي نقشي متفاوت داشت كه پذيرفتم و بازي كردم. «زير هشت» يا «نفوذي» نام فيلم سينمايي است به كارگرداني «محمد خاوري» كه به تازگي تصويربرداري‌اش به اتمام رسيد، كار در سكوت خبري پيش رفت در آن فيلم با خانم نسرين مقانلو و آقايان جمشيد هاشم‌پور، امير جعفري و رامين راستاد همبازي بودم و در آن نقش يك پسر مذهبي را ايفا مي‌كنم كه دانشجوي پزشكي بوده و در شرف ازدواج است و به دليل بروز برخي مشكلات، عروسي‌اش به هم مي‌خورد و از اينجا داستان فيلم آغاز مي‌شود.

ادامه مرد مجهول

سياوش: مثل اينكه قرار نيست تله فيلم «مرد مجهول» روي آنتن برود، پيش‌تر گفته مي‌شد كه در جشنواره پليس پخش خواهد شد كه گويا اين قضيه هم لغو شد، راستش را بخواهيد سر اين كار در حساب و كتاب خيلي اذيت شدم.

دنبال كار سينمايي نيستم

سياوش: دو، سه تله فيلم پيشنهاد شده كه ترجيح دادم فعلا دست نگه دارم. فقط دنبال كار سينمايي نيستم، اما مي‌خواهم كمي گزيده‌تر انتخاب و بهتر كار كنم. نبايد زياد هول شوم. تله فيلم‌هاي لوتكا و پسرها سرباز به دنيا مي‌آيند، قرار است عيد نوروز روي آنتن برود.

سرمايه‌گذاري روي يك كار ديگر

سياوش: مي‌خواهم چند جا سرمايه‌گذاري كنم... البته غير از بازيگري و حتي عكاسي! قصد دارم يك مغازه افتتاح كنم در زمينه پوشاك كه ان‌شاءا... بعد از عيد به نتيجه خواهد رسيد.

از دل نرود هر آنكه از ديده رود!

سياوش: شايد باور نكنيد احساس مي‌كنم هر چه بيشتر از پخش ترانه مادري مي‌گذرد مردم بيشتر و راحت‌تر مرا مي‌شناسند، حتي بهتر از گذشته و زمان پخش سريال.

پيش‌تر وقتي مرا مي‌ديدند لحظاتي مكث مي‌كردند و ترديد داشتند كه من همان بهرام هستم يا نه، اما حالا حتي با عينك آفتابي هم سريع مرا مي‌شناسند و عكس‌العمل نشان مي‌دهند.

جريان آن SMS معروف

سياوش: شهرت، مقوله جذابي است كه البته دردسرهايي هم به همراه دارد، مثل مزاحمت تلفني كه براي من هم كم نيست، پيامكي هم كه در خصوص به كما رفتنم بود، يكي از دردسرهاي شهرت است، حتي براي خانواده‌ام هم پيام تسليت فرستادند. من در دفتر آقاي سهيلي‌زاده بودم كه اين خبر را شنيدم.

اورنگ: همين كه بعضي‌ها سعي مي‌‌كنند و خودشان را به زحمت مي‌اندازند تا برايت مشكل درست كنند، نشان مي‌دهد كه تو آدم مهمي شدي. آرش: تبليغات منفي است ديگه... خود شايعه وسيله تبليغ به حساب مي‌آيد.

چرا عكاسي؟

اورنگ: خيلي‌ها از ما مي‌پرسند چرا شما سه نفر يعني من و پدرم و آرش عكاس شديم و رفتيم سراغ يك حرفه. اولين دليل اين اتفاق علاقه‌اي بود كه ما به اين حرفه داشتيم، دومين دليل هم اين بود كه از بچگي با دوربين بزرگ شديم و با توجه به رشته تحصيلي‌مان كه هيچ كدام ربطي به اين كار نداشت، اما هر دوي ما را جذب حرفه پدر كرد. اما دليل مهم‌تر ديگري هم وجود داشت و آن اينكه زمينه‌اش براي ما مهيا بود، يعني اگر قرار بود هر كدام از ما در همان رشته تحصيلي خود فعاليت مي‌كرديم قطعا نمي‌توانستيم از همان اول كار موفق باشيم يا به همين اندازه درآمد كسب كنيم... قبل از اينكه من و آرش هر كدام جداگانه آتليه بزنيم با هم كار مي‌كرديم و هر يك هم مشتري مخصوص به خود را داشتيم.

آرش: براي من هم همين اتفاق افتاد... البته نبايد عرق خانوادگي را فراموش كنيد. ما آدم‌هاي متعصبي نسبت به عكاسي و شغل پدري خود هستيم.

گفتني است، آتليه عكاسي پدر اين سه برادر واقع در خيابان گيشاي تهران به نام عكاسي پاسارگاد است (88266549)، اورنگ در شهرك غرب آتليه عكاسي دارد (88364788) و آرش هم در سعادت‌آباد، عكاسي نايت را اداره مي‌كند (3-22090382)

از همان ابتدا كه سياوش تصميم گرفت به سراغ بازيگري يعني حرفه ديگري جز عكاسي برود همه تشويقش كرديم. البته نه اينكه فكر كنيد هر روز صبح بلند مي‌شديم و برايش دست مي‌‌زديم و بدرقه‌اش مي‌كرديم تا برود كلاس بازيگري... تشويق به اين معني كه موافق حضورش در دنيايي ديگر به جز عكاسي بوديم...
 
مجله خانواده سبز شماره 219
چطور بود؟
من که خیلی خوشم اومد.
امیدوارم شما هم خوشتون اومده باشه
 
 
 
 
 قربون همتون
نظر فراموش نشه هااااااااااااااااااااااا
بابای
 

لينك | نوشته شده در دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 17:10 توسط سپیده |
عکس محسن و سیا
سلام به دوستای گل گلابم

خوبین؟

چه خبرا؟

امروز با چندتا عکس خوشمل اومدم که از وبلاگ فرزانه جوووووووووووووونم برداشتم:

(اگه عکس ها باز نشد کلیک راست کنید و show picture رو بزنید)

اول محسن افشانی:

محسن افشاني و مهدي صارمي (عموباربد)

   

             

 

حالا نوبت سیاوش جیگرم:

چطور بووووووووووود؟

قشنگ بود نه؟

راستی دوستای خوبم به وب فرزانه جونم هم سر بزنید خیلی قشنگه

 راستی این چند روز حتما تلویزیون رو نگاه کنید شاید یکی از تله فیلم های سیاوش رو نشون بده!

یه سوال فنی:به نظرتون قالب وبم رو عوض کنم یا نه؟حتما توی نظراتون بهم بگید

دوستتون دارم

قربون همتون

لينك | نوشته شده در جمعه 18 بهمن1387ساعت 17:36 توسط سپیده |
Copyright By siavash-bahram - This Template Designed By HOTWEBS

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس