در تلخون حس پنهانی داشتم .مرد مجهولی درآن یافته بودم و پس از گذشت زمان ترانه ی مادری بدست همان مرد که حالا معلوم شده بود نواخته شد. او خیلی چیزها به من آموخت این که پسرها سرباز بدنیا نمی آیند این که باید در لوتکا (مسابقه قایق سواری) جوانمرد بود و این که نفوذی بودن یک بازی ساده اما دشوار است و حالا او یکی از دلنوازان ما در این روزهاست...