تبليغاتX
هنرمندی محبوب و به یاد ماندنی - مصاحبه خانواده سبز با برادران خیرابی



سلام.دووووووستای گلم.خوبین؟اربعین حسینی رو به همتون تسلیت میگم.

بدون هیچ حرفی بریم سراغ مصاحبه:

جواني، يك پديده درخشان و يك فصل بي‌بديل و بي‌نظير از زندگي هر انساني است. در هر كشوري كه به مسئله جوان و جوانان، آن‌چنان كه حق اين مطلب است، درست رسيدگي شود، آن كشور در راه پيشرفت، موفقيت‌هاي بزرگي به دست خواهد آورد. اگر كشوري مثل كشور ما باشد كه در آن جمعيت جوان، يك جمعيت غالب و بزرگ و يك نسبت عظيم از جمعيت كل كشور را تشكيل مي‌دهد، اين قضيه اهميت بيشتري پيدا مي‌كند.

جوان ايراني، جواني است مومن، پاكدامن، پاك گوهر، داراي زمينه‌هاي ديني بسيار زياد و مايل به جنبه‌هاي معنوي. البته توقعي كه از يك جوان داريم، با توقع از يك آدم مسن و جاافتاده به كلي متفاوت است. جوانان ايراني – چه دخترانش، چه پسرانش – هم از لحاظ امكانات روحي، معنوي، ذهني و هم از لحاظ امكانات ايماني در حد بسيار خوبي هستند و اين امر، مسئوليت بزرگي را بر دوش مسئولان مي‌گذارد.

حضور و نقش‌‌آفريني جوانان موفق ايراني در عرصه‌هاي علمي، دانشگاهي، هنري، ورزشي و مذهبي نشان از صحيح بودن حسن اعتماد كشور به جوانان است. سرمايه‌هاي ملي ايران اسلامي در دستان مديران و آينده‌سازاني است كه با نشاط و اميد به آينده مي‌خواهند ثابت كنند شايستگي پيشرفت را داشته و مي‌توانند در جهان بهترين باشند.

وقتي در خانواده‌اي متولد مي‌شوي كه همه به دنبال يك حرفه رفته‌اند، آن هم حرفه‌اي كه شغل خانوادگي محسوب مي‌شود و نكته مهمش هم اينجاست كه در اين حرفه موفق عمل مي‌كنند، انگار ديگر راهي جز انتخاب آن شغل براي تو وجود نخواهد داشت. اما كمي كه بزرگتر مي‌شوي تازه حسي درونت رشد مي‌كند كه دقيقا نمي‌فهمي كدام طرف دوربين را نشانه رفته است. اينجا ترديد مي‌كني! آيا اين حس هماني است كه دو برادر بزرگتر را برخلاف رشته تحصيلي متفاوت به دنبال حرفه پدري فرستاد؟! آيا آنها درست انتخاب كردند؟! پشت دوربين؟ ثبت لحظات! اما پسرك خانواده خيرابي با حفظ علاقه‌اش به دوربين كه به قول خودش با دوربين بزرگ شده بود؛ ترجيح داد خود سوژه‌اي شود كه در لحظات ثبت شود. او جلوي دوربين رفتن را برگزيد تا سوژه نابي باشد براي دو برادر بزرگش كه پشت دوربين را انتخاب كرده بودند. هر چند آنها هم به مانند سياوش بازيگري را دوست ‌دارند اما نه به آن اندازه كه بخواهند ريسك كنند. آنها ترجيحا آينده تضمين شده را كه پدر براي‌شان رقم زده بود پذيرفتند.

سياوش به كلاس بازيگري رفت و برخلاف تصور، اين انتخاب تشويق خانواده به خصوص پدر را به همراه داشت. از اين رو توانست خيلي زود استعدادش در اين زمينه را به منصه ظهور برساند.

اورنگ و آرش دو برادر بزرگتر سياوش كه پيش از شهرت برادر از عكاسان خوب و برتر منطقه‌شان به حساب مي‌آمدند تاثير اين شهرت را در كارشان انكار نمي‌كنند و اذعان مي‌كنند كه آنها نيز همانند پدر، از مشوقان اصلي سياوش در زمينه بازيگري به حساب مي‌آيند و از اين بابت كه او توانسته حرفه ديگري را انتخاب كند و مهم‌تر آنكه در آن حرفه موفق باشد، بسيار خوشحال هستند.پس بيراه نگفته‌ايم كه هنر در ذات خانواده خيرابي است چه پشت دوربين و ثبت لحظات و چه در به تصوير كشيدن لحظات در مقابل دوربين. با اين سه برادر به گفتگو نشستيم....

وسوسه سينما

اورنگ: من كه از همان اول عكاسي را خيلي دوست داشتم، الان هم ذره‌اي از اين علاقه كم نشده. هر چند جذابيت و شيريني سينما و مقوله بازيگري هم در من همچون ديگران اثرگذار بوده و هست اما اين علاقه تنها به صورت بالقوه درونم وجود دارد كه هيچگاه براي به فعل رسيدنش تلاش نكردم.

آرش: من هم مثل اورنگ و هر علاقه‌مند ديگري فقط فيلم ديدن رو دوست داشتم، اما هيچ وقت در خودم اين استعداد را نمي‌ديدم كه بتوانم بازي كنم، براي همين اصلا به بازيگر شدن فكر نكردم. سياوش بازيگر شد بس بود ديگه... اين حس و علاقه اگر درون اورنگ بالقوه است در من كم قوه باقي مانده است!

تاثير ترانه مادري سياوش در كار اورنگ و آرش

آرش: خيلي تاثير داشت.

اورنگ: براي من هم تاثير داشت، بالاخره وقتي مشتري‌ها متوجه فاميلي ما مي‌شوند مشتاق مي‌شوند تا بهتر و بيشتر بدانند.

آرش:آتليه‌هاي من و اورنگ خصوصي است، و تاثير شهرت سياوش كمتر از آتليه پدر احساس شد. عكاسي پدرم در خيابان گيشاست، به هر حال جايي است كه تابلو داشت و شناخته شده بود. ما هم كه مشتري‌هاي خودمان را داشتيم اما پس از شهرت سياوش وقتي مي‌آيند و عكس‌هاي او را مي‌بينند تشويق مي‌شوند كه بيشتر بيايند يا اينكه ما را به ديگران معرفي مي‌كند.

اورنگ: دقيقا... مثلا مراجعه‌كننده به چهار نفر ديگر مي‌گويد كه رفتم آتليه برادر سياوش خيرابي عكس گرفتم. اين موضوع براي آن چهار نفر هم جالب مي‌‌شود كه بروند پيش برادر سياوش خيرابي عكس بگيرند! البته داخل پرانتز بايد بگويم كار هر سه ما آنقدر خوب هست كه نيازي به اين چيزها نيست!

آرش: كلا تعريف از خودمون نباشه فوق‌العاده‌ايم و ما مي‌توانيم بهترين باشيم!

 آنها در مورد جوان ايراني بر اين عقيده‌اند كه جوان ايراني از استعداد بالايي برخوردار است و اگر امكانات در اختيارش باشد، مي‌تواند نشدني‌ها را به شدني‌ها تبديل كند. چه كسي فكر مي‌كرد، ايران به فناوري هسته‌اي برسد يا ماهواره ملي اميد را به آسمان بفرستد، جوان ايراني مي‌تواند، اگر بخواهد...

شهرت بازيگري

اورنگ: سياوش براي بازيگر شدن خيلي تلاش كرد و زحمت كشيد، ما كه كلاس رفتن‌هايش را ديده‌ايم و علاقه زيادش به اين حرفه را مي‌دانيم زماني كه به شهرت رسيد، موضوع خيلي براي ما جالب بود، اما مي‌دانستيم پشت اين شهرت، سياوش چقدر سختي كشيده. باز با تمام اين تفاسير من هنوز بيشتر از بازيگري علاقه‌مند حرفه خودم بودم. عكاسي يعني باز پشت دوربين بودن را ترجيح مي‌دادم.

پدر شكايتي نكرد

سياوش: پدرم از اينكه دو برادرم حرفه‌اش را دنبال مي‌كنند خوشحال است به اين دليل كه در كارشان موفق هستند اما انتخاب حرفه ديگر از طرف من، نه تنها او را ناراحت نكرد بلكه او خوشحال بود از اينكه بالاخره از خانواده ما يك نفر سراغ يك كار ديگر رفت.

نتوانستم تحصيلاتم را ادامه دهم

سياوش: قرار بود امسال ادامه تحصيل دهم و براي دوره كارشناسي در كنكور شركت كنم، اما به دليل حجم كارهايم نتوانستم امسال به اين مهم برسم و هنوز داراي مدرك كارداني هستم. سال 87 غير از سريال ترانه مادري در سه تله‌فيلم لوتكا، پسرها سرباز به دنيا نمي‌آيند، مرد مجهول و نيز فيلم سينمايي زير هشت ايفاي نقش كردم.

مگر سينما مافيا دارد؟!

سياوش: هنوز با اين دو كار سينمايي كه انجام دادم، مافيايي نديدم اما شنيدم كه مي‌گويند سينما مافيا دارد و... اما خدا را شكر تا به حال درگيري پيدا نكردم.

شباهت نقش‌ها به بهرام

سياوش: اكثر نقش‌هايي كه به من پيشنهاد مي‌شود شباهت خيلي زيادي به بهرام ترانه مادري دارد. پسر امروزي كه به مهماني مي‌رود، اكس مي‌خورد و از بين پيشنهادها تنها چند تله فيلم و در يك فيلم سينمايي نقشي متفاوت داشت كه پذيرفتم و بازي كردم. «زير هشت» يا «نفوذي» نام فيلم سينمايي است به كارگرداني «محمد خاوري» كه به تازگي تصويربرداري‌اش به اتمام رسيد، كار در سكوت خبري پيش رفت در آن فيلم با خانم نسرين مقانلو و آقايان جمشيد هاشم‌پور، امير جعفري و رامين راستاد همبازي بودم و در آن نقش يك پسر مذهبي را ايفا مي‌كنم كه دانشجوي پزشكي بوده و در شرف ازدواج است و به دليل بروز برخي مشكلات، عروسي‌اش به هم مي‌خورد و از اينجا داستان فيلم آغاز مي‌شود.

ادامه مرد مجهول

سياوش: مثل اينكه قرار نيست تله فيلم «مرد مجهول» روي آنتن برود، پيش‌تر گفته مي‌شد كه در جشنواره پليس پخش خواهد شد كه گويا اين قضيه هم لغو شد، راستش را بخواهيد سر اين كار در حساب و كتاب خيلي اذيت شدم.

دنبال كار سينمايي نيستم

سياوش: دو، سه تله فيلم پيشنهاد شده كه ترجيح دادم فعلا دست نگه دارم. فقط دنبال كار سينمايي نيستم، اما مي‌خواهم كمي گزيده‌تر انتخاب و بهتر كار كنم. نبايد زياد هول شوم. تله فيلم‌هاي لوتكا و پسرها سرباز به دنيا مي‌آيند، قرار است عيد نوروز روي آنتن برود.

سرمايه‌گذاري روي يك كار ديگر

سياوش: مي‌خواهم چند جا سرمايه‌گذاري كنم... البته غير از بازيگري و حتي عكاسي! قصد دارم يك مغازه افتتاح كنم در زمينه پوشاك كه ان‌شاءا... بعد از عيد به نتيجه خواهد رسيد.

از دل نرود هر آنكه از ديده رود!

سياوش: شايد باور نكنيد احساس مي‌كنم هر چه بيشتر از پخش ترانه مادري مي‌گذرد مردم بيشتر و راحت‌تر مرا مي‌شناسند، حتي بهتر از گذشته و زمان پخش سريال.

پيش‌تر وقتي مرا مي‌ديدند لحظاتي مكث مي‌كردند و ترديد داشتند كه من همان بهرام هستم يا نه، اما حالا حتي با عينك آفتابي هم سريع مرا مي‌شناسند و عكس‌العمل نشان مي‌دهند.

جريان آن SMS معروف

سياوش: شهرت، مقوله جذابي است كه البته دردسرهايي هم به همراه دارد، مثل مزاحمت تلفني كه براي من هم كم نيست، پيامكي هم كه در خصوص به كما رفتنم بود، يكي از دردسرهاي شهرت است، حتي براي خانواده‌ام هم پيام تسليت فرستادند. من در دفتر آقاي سهيلي‌زاده بودم كه اين خبر را شنيدم.

اورنگ: همين كه بعضي‌ها سعي مي‌‌كنند و خودشان را به زحمت مي‌اندازند تا برايت مشكل درست كنند، نشان مي‌دهد كه تو آدم مهمي شدي. آرش: تبليغات منفي است ديگه... خود شايعه وسيله تبليغ به حساب مي‌آيد.

چرا عكاسي؟

اورنگ: خيلي‌ها از ما مي‌پرسند چرا شما سه نفر يعني من و پدرم و آرش عكاس شديم و رفتيم سراغ يك حرفه. اولين دليل اين اتفاق علاقه‌اي بود كه ما به اين حرفه داشتيم، دومين دليل هم اين بود كه از بچگي با دوربين بزرگ شديم و با توجه به رشته تحصيلي‌مان كه هيچ كدام ربطي به اين كار نداشت، اما هر دوي ما را جذب حرفه پدر كرد. اما دليل مهم‌تر ديگري هم وجود داشت و آن اينكه زمينه‌اش براي ما مهيا بود، يعني اگر قرار بود هر كدام از ما در همان رشته تحصيلي خود فعاليت مي‌كرديم قطعا نمي‌توانستيم از همان اول كار موفق باشيم يا به همين اندازه درآمد كسب كنيم... قبل از اينكه من و آرش هر كدام جداگانه آتليه بزنيم با هم كار مي‌كرديم و هر يك هم مشتري مخصوص به خود را داشتيم.

آرش: براي من هم همين اتفاق افتاد... البته نبايد عرق خانوادگي را فراموش كنيد. ما آدم‌هاي متعصبي نسبت به عكاسي و شغل پدري خود هستيم.

گفتني است، آتليه عكاسي پدر اين سه برادر واقع در خيابان گيشاي تهران به نام عكاسي پاسارگاد است (88266549)، اورنگ در شهرك غرب آتليه عكاسي دارد (88364788) و آرش هم در سعادت‌آباد، عكاسي نايت را اداره مي‌كند (3-22090382)

از همان ابتدا كه سياوش تصميم گرفت به سراغ بازيگري يعني حرفه ديگري جز عكاسي برود همه تشويقش كرديم. البته نه اينكه فكر كنيد هر روز صبح بلند مي‌شديم و برايش دست مي‌‌زديم و بدرقه‌اش مي‌كرديم تا برود كلاس بازيگري... تشويق به اين معني كه موافق حضورش در دنيايي ديگر به جز عكاسي بوديم...
 
مجله خانواده سبز شماره 219
چطور بود؟
من که خیلی خوشم اومد.
امیدوارم شما هم خوشتون اومده باشه
 
 
 
 
 قربون همتون
نظر فراموش نشه هااااااااااااااااااااااا
بابای
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 17:10  توسط سپیده  |  




Template Workshop

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس