رحلت پیامبر(ص)و شهادت امام حسن(ع)رو به همتون تسلیت میگم.![]()
![]()
اینم مصاحبه ی سیاوش جیگرم![]()
![]()
اگه خدا بخواد هیچ وقت غرور منو نمیگیره!
مهمون گفتگوی این شماره ی ما سیاوش خیرابی بود.یه پسر صمیمی که با ترانه مادری به خونه شما
اومد و بعد از حضوری کوتاه در"حس پنهان" این روزها داره با فیلم سینمایی "نفوذی" راه سینما رو هم
برای خودش هموار می کنه.شما را به مرور این گفتگو دعوت می کنم:
سیاوش خیرابی به گذشته که نگاه میکنه اولین چیزی که یادش میاد چیه؟
اینکه می خواستم بازیگر بشم.همیشه می خواستم بازیگر بشم.اولین چیزی که یادم میاد همینه.
اون وقت ها که این موضوع دغدغه ی همیشگیت بود کارت چی بود؟مربوط به همین فضای تصویر و بازیگری و اینها بود؟
نه مسئول فروش یک شرکت تجاری بودم که کار واردات صادرات انجام می دادن.توی همین شرکت بودم
که برای فیلم تلخون انتخاب شدم و یه مدت سر کار نرفتم و بعد هم همکاریم با اون شرکت قطع شد.
گاهی ادم که به پشت سرش نگاه می کنه و به کارهایی که در گذشته انجام داده میگه ای کاش مثلا این کار رو انجام نمی دادم دلیل این ای کاش ها چی می تونه باشه؟
شاید برای انجام یه کار فکر درستی پشتش نبوده یعنی عجولانه تو اون مقطع تصمیم گیری شده وقتی
اینجوری میشه و به این ترتیب تصمیم میگیری بعدش هم منجر به این می شه که بگی ای کاش.....
برای خودت این ای کاش ها زیاد اتفاق افتاده؟
نه خوشبختانه من نداشتم همچنین چیزی.اصلا اتفاق نیفتاده!تا حالا خدا رو شکر هر کاری کردم بعدش
دیدم که به نفعم بوده و میگم.....از این بابت خدا رو شکر میکنم.
چیزی وجود داره که بتونی بگی تموم زندگیته؟بگی اقا این تموم زندگی منه......
اینکه میگی تموم زندگیت پدر و مادرت هستن خب خیلی خوبه راستی اون ها هم با بازیگری ارتباطی دارن؟یا اصلا به طور کلی کسی از خانواده ات هنرپیشه هست؟
نه ما یه خانواده پنج نفره هستیم.دو تا برادر دارم که از خودم بزرگترن و هر دو ازدواج کردن.مادرم خانه دار
هستن و پدرم اتلیه ی عکاسی دارن و دو برادرم-اورنگ و ارش-در همین اتلیه کار می کنن.
خودت هم عکاسی می کنی؟با توجه به این که همه ی خانواده عکاس هستن.......
اشنا بشه و اصولا هر مهارتی که بازیگر داشته باشه مطمئنا یه جورایی توی کار به اون کمک میکنه به
خاطر همین سعی کردم این اواخر نورپردازی و زاویه ها رو یاد بگیرم.
یعنی به شکل اکادمیک؟
نخیر رشته دانشگاهی من کامپیوتر بوده.
فکر می کردم که تحصیلاتت باید مرتبط با سینما باشه.....
دنبال کردم.در واقع زمان دانشگاه برای یک کار مستند داستانی از طریق یکی از دوست هام به اقای رزاق
کریمی معرفی شدم و بعد از اون بود که تصمیم گرفتم بازیگری رو جدی تر دنبال کنم.این بود که یه دوره ی
کامل بازیگری رو در کانون سینماگران جوان گذروندم و بعد از اون بود که اقای رزاق کریمی برای کار حس
پنهان انتخابم کردن.
همیشه-تقریبا همیشه-بعد از یه موفقیت خوب اعتماد به نفس میاد سراغ ادم.گاهی هم این اعتماد به نفس با غرور امیخته میشه.بعد از ترانه مادری که موفقیت زیادی برات به همراه داشت هنوز کار دیگه ای ازت ندیدیم که بتونیم در این مورد قضاوت کنیم.اما خودت در این مورد چی فکر می کنی؟
اعتماد به نفسم که مسلما بالا رفته ولی یه خورده بیشتر می ترسم.می ترسم از این که یه وقت شاید
کار بعدیم اونقدری خوب نشه که توی ترانه ی مادری بود و مردم دوست داشتن.می ترسم که یه وقت
نتونم انتظارات مردم رو بر اورده کنم.سعی میکنم هر کاری که میکنم از کار قبلیم بهتر باشه و تا اونجائی
که بتونم این روند رو ادامه میدم.
نگاه یه بازیگر به جهان پیرامونش چقدر توی حفظ مرز اعتماد به نفس و غرور تاثیر داره؟
نمی دونم من خودم بعضی موقع ها می ترسم که نکنه این غرور یه جورایی منو بگیره.برای همین
همیشه سعی میکنم به گذشته ی خودم برگردم ؛ به این قضیه برگردم که چند وقت پیش ارزوم بود که یه
بازیگری بشم که همه منو بشناسن و دوست داشته باشن و فکر می کردم اگه این اتفاق بیفته حتما با
روی گشاده با مردم مواجه میشم.الان هم که این اتفاق افتاده باید همون جوری باشم که فکر می کردم و
تا جایی که میتونم واقعا همینطورمو فکر میکنم اگه خدا بخواد هیچ وقت غرور منو نمیگیره.
یکی از راه هاش اینه که بدونیم همیشه خیلی چیزا هست که هنوز نمیدونیم.موافقی؟به یاد گرفتن فکر می کنی؟
100%.من اصولا سر هر کاری که میرم این افتخار رو داشتم که با ادم های بزرگی کار کنم و دائما دارم
درس پس میدم.
اتفاقا همین برای خیلی ها جالبه و جای سوال داره...اینکه مثلا یه بازیگر تازه کار میاد با یه گروهی مواجه میشه که بازیگرهای با سابقه و بزرگی توی اون حضور دارن.چطور با اون تازه کار برخورد میشه و چه حسی خواهد داشت؟
خیلی حس خوبیه. به عنوان مثال توی ترانه ی مادری وقتی با حرفه ای هایی مثل خانم روستا یا اقای
حکیمی رو به رو شدم اصلا باورم نمی شد برای کار اول بیام با یه همچین ادمای بزرگی کار کنم.کسایی
که یه زمانی فقط تصویرشون رو میدیدم.یا مثلا بعدش کار با اقای کاسبی، خانم اکرم محمدی، اقای امیر
جعفری، خانم مقانلو و...خیلی برام افتخاره و واقعا دارم درس پس میدم.دائم دارم یاد میگیرم از بچه های
گروه مثل یه کلاس و من همیشه کوچکترین فرد هستم توی این کلاس.اونها هم خیلی خوب برخورد
میکنن.من قبلا شنیده بودم یکی که تازه وارد میشه باهاش بد برخورد می کنن.اما الان میبینم که همه
خیلی خوبن.خیلی عالی هستند ، راهنمایی که ازشون می خوام خیلی خوب راهنمایی می کنن.الان
سر هر کاری که میرم باهاشون دوست میشم و برای انتخاب های بعدیم با همه ی این دوستان مشورت
میکنم در صدرشون هم اقای سهیلی زاده هستن که باهاشون ترانه مادری رو کار کردم.
الگو یا اصل خاصی برای بازیت داری؟
دارم اصلا اینطور فکر نمیکنم.درمورد سایرین هم.....مرحوم شکیبایی رو خیلی دوست داشتم.اقای
شکیبایی دوست پدرم بودند واز بچگی همیشه از نزدیک می دیدمشون.بازی اقای انتظامی رو هم خیلی
دوست دارم از خارجیها هم به بازی براد پیت علاقه مند هستم .اما با هم ی این ها باید بگم که هر چیزی
که تو بازی سیاوش خیرابی دیده میشه کار خودشه.با این وجود خوبه که ادم الگو برداری کنه موارد خوب
دیگران رو جمع کنهاز این حیث که خودش یه الگوی خوب بشه برای خیلی های دیگه.
از فیلمهای مورد علاقه ات بگو....
فیلمی که خیلی روم تاثیر گذاشت جکت بود.حدود دو هفته توی توهم این فیلم بودم.خیلی دوستش
دارم.در مورد کارهای ایرانی هم اول کارگردان و بعد بازیگراش رو نگاه میکنم و فیلم خوب رو انتخاب مبکنم
و اگه وقت کنم میرم توی سینما میبینمش و اگه وقت نشه فیلم که اومد می گیرم می بینم.
میونت با کتاب چطوره؟
وقت باشه حتما می خونم اخرین کتابی هم که خوندم باغ وحش شیشه ای بود یه نمایشنامه ی خیلی
خوب بود قرار بود کار کنم که نشد.
کار تازه؟
بعد از ترانه ی مادری چند تا تله فیلم کار کردم.مرد مجهول لوتکا و پسرها سرباز به دنیا نمی ایند که این
اخری کار شاهد احمدلو بود.با هم سر این کار خیلی دوست شدیم و احتمالا برای کار سینمایی بعدیش
با هم همکاری خواهم داشت.در مورد لوتکا هم کارگردانش حسین باکیده بود و یه فیلم ورزشی بود که
به ورزش قایقرانی می پرداخت.بعد از اینها هم در فیلم سینمایی زیرهشت به کارگردانی احمد کاوری و
مهدی فیوضی و تهیه کنندگی جمال شورجه حضور دارم.داستان فیلم در مورد زندگی اسرا در دو مقطع
اسارت و بعد از اسارته و بازیگرهای خوبی از جمله جمشید هاشم پور ، محمد کاسبی ، امیر جعفری و
نسرین مقانلو داره.
کوتاه از سیاوش خیرابی:
-معتقد است مطبوعات به مطرح شدن بازیگران خیلی کمک کرده اند وسعی میکند ارتباط دوستانه ای با
مطبوعات داشته باشد.
-آرشیو کاملی از فیلم های خارجی دازد.
-ترانه تیتراژ ((ترانه مادری)) را خیلی دوست دارد مدتی آن را روی گوشی تلفن همراهش قرار داده
بود.این ترانه را امیر حسین مدرس اجرا کرده بود.
-۲بار حس پنهان را در سینما دیده است.بعد از پایان فیلم تعدادی از تماشاگران به او گفتنند:(( به خاطر
دیدن بازی تو به تماشای ((حس پنهان))امدیم اما نمی دانستیم نقشت اینقدر کوتاه است!))
-بعد از اموزش های برای حضور در پروژه های رسمی سینما و یا تلویزیون حدود ۲سال انتظار کشید.
-بازیگری را مسیر پر پیچ و خم و خود را در ابتدای این مسیر میداند.
-خود را بازیگری می داند که بدون مشورت در کاری حضور نخواهد داشت و می گوید:((هرچقدر هم تجربه
داشته باشمُ باز از امسال سهیلی زاده کم تجربه تر هستم.))
-تشابه به حامد بهداد باعث شد در کم ترین زمان ممکن زیز ذره بین مطبوعات و مخاطبین قرار بگیرد.
-تنها یک پلکان کافی بود تا ((حس پنهان)) وکار با مصطفی رزاق کریمی را به کارنامه هنری خود اضافه کند.
-می گوید:(( ارزو های من هیچ وقت سقف نداشته اندُ هرچه بالاتر میروم باز بالاترش را طلب می کنم)).

حالا چندتا عکس:










اینم سه تا عکس از محسن افشانی:









اینم دو تا عکس از شاهرخ استخری:




نکته:این عکس ها رو از وبلاگ فرزانه و شهرزادجون برداشتم![]()
![]()
نظر یادتون نره...![]()
![]()
بابای![]()


